این مسئله در حوادث اخیر که رسانه چگونه میتواند قلب واقعیت کند و مردم ایران را آمادهی پذیرش دستورالعملهای رئیسجمهور امریکا و چند شبکه صهیونیستی مقیم لندن نشان دهد، مسئلهای بنیادین است که متأسفانه صاحبان رسانه در ایران هنوز نتوانستهاند این خلأ را پر و جبران مافات کنند.
هیچکس مصون از تأثیر رسانه نیست. یک متفکر بسیار عمیق نیز که صبح تا شام خود را مقابل یک رسانه خاص بگذراند، نمیتواند ادعا کند که تأثیری نمیگیرد، چه رسد به دیگران؛ و این مسئلهای است که نظریههای زیادی در علوم ارتباطات به آن اذعان دارند.
آتشزدن و تخریبکردن کار دشواری نیست. آنچه را نمیتوان با راهپیمایی میلیونی نشان داد، میشود با شمار اندکی از تخریبگران و آتشزدن پانصد و اندی مغازه در بازار رشت القا کرد. حجم بالای خرابی گویا قرار است جای آمار تخریبگران را پر کند. ممکن است شمار منتقدان مسائل اقتصادی یا عملکرد مسئولان اجرایی زیاد باشد، اما میتوان در مشاهدات میدانی دید که بسیاری از آنان حاضر نیستند برای این اعتراضات و انتقادات خود حتی به خیابان بیایند، چه رسد به اینکه قطرهی خونی از بینی ایرانیان- چه پلیس، چه معترضان- بیاید.
پس حجم بالای تخریب، به ویژه وقتی تخریب به مراکزی مثل بیمارستانها و مساجد و اموال عمومی میرسد، درصدد آن است که جبران شمار اندک آشوبگران و تخریبگران باشد تا با پیوست رسانهای در لندن بتوان این حجم تخریب را با حجم جمعیت معترضان واقعی قیاس کرد. این چیزی است که باید تحلیلگران و فعالان سیاسی به آن توجه و تعمق نشان دهند.
در مقابل وقتی مردم ایران به خیابان میآیند که بهویژه در اصفهان و تهران و البته در برخی شهرهای کمجمعیت، بیش از انتظار بود، این صدا به انحای مختلف در جهان و در میان برخی فعالان سیاسی در داخل، مهجور میماند. با آنکه این حضور خیابانی در مقاطع مختلف ناآرامیها نشان میدهد «صدای انقلاب ایران» هنوز همان بسامدی را دارد که هنگام تصرف رادیو در ۲۲ بهمن ۵۷ شنیده شد: «این صدای انقلاب اسلامی ایران است».